شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵

حیدربابایه سلام و سهندیه؛ دو چهره از روح شعری شهریار

نویسنده: علی محمدبیانی | انتشار:

در یادداشتی به قلم علی محمدبیانی، دو منظومهٔ ترکی «حیدربابایه سلام» و «سهندیه» از منظر نسبت شاعر با آفرینش اثر بررسی شده‌اند؛ یکی بازتاب حافظه و جهان عینی شهریار و دیگری جلوه‌ای از شهود، رؤیا و آرمان او.

حیدربابایه سلام و سهندیه؛ دو چهره از روح شعری شهریار - فرهنگ و هنر
حیدربابا و سهندیه در قیاس با مثنوی و غزلیات شمس

در کارنامهٔ شعری محمدحسین شهریار، دو منظومهٔ ترکیِ «حیدربابایه سلام» و «سهندیه» جایگاهی ویژه دارند؛ نه فقط از آن جهت که هر دو از قله‌های شعر ترکی معاصرند، بلکه از این منظر که هرکدام به شیوه‌ای متفاوت با سرچشمه‌های درونی شعر شهریار ارتباط پیدا می‌کنند. اگر حیدربابایه سلام را شعرِ حافظه، جامعه، زندگی و جهانِ عینی شهریار بدانیم، سهندیه بیشتر شعرِ شهود، رؤیا، آرمان و جهانِ درونی اوست. به همین دلیل، می‌توان این دو را در کنار هم، دو چهرهٔ متفاوت از یک روح شاعرانه دانست.

حیدربابایه سلام بیش از هر چیز بر یک سنت دیرینهٔ شعری استوار است؛ سنت شعر هجایی و کلاسیک ترکی آذربایجان که در طول قرن‌ها آشیق‌ها حافظ، ناقل و مروج آن بوده‌اند. وزن هجایی، موسیقی روشن و طبیعی، بندهای کوتاه و تصویرهای ملموس، همه در این منظومه به گونه‌ای در کنار هم قرار گرفته‌اند که گویی شهریار با آگاهی کامل از امکانات این سنت، آن را به خدمت تجربهٔ شخصی خود گرفته است.

در حیدربابا، شاعر جهان را می‌بیند، به یاد می‌آورد و بازسازی می‌کند. کوه، روستا، چشمه، برف، باران، عروسی، عزا، کودکان، بازی‌ها، آدم‌های محله و خاطرات دوران کودکی، همه در برابر چشم شاعر قرار دارند. شهریار در اینجا بیش از آنکه جهانی تازه اختراع کند، جهانی را که زیسته است دوباره می‌سازد. از همین رو، نوعی واقع‌گرایی اجتماعی و مردم‌نگارانه در حیدربابایه سلام وجود دارد. حتی هنگامی که شاعر عاطفی و نوستالژیک می‌شود، همچنان پایش بر زمین زندگی روزمره است.

به تعبیری، در حیدربابا «شعر می‌داند که شعر است». یعنی شاعر بر فرم، موسیقی، روایت، تصویر و ساختار اثر تسلطی آشکار دارد. حافظهٔ فردی شهریار با حافظهٔ جمعی مردم آذربایجان درهم می‌آمیزد و حاصل، شعری می‌شود که هم شخصی است و هم جمعی. شهریار در اینجا راوی یک جهان فرهنگی است؛ جهانی که اگر ثبت نمی‌شد، بخش‌هایی از آن در گذر زمان از حافظهٔ مردم محو می‌شد.

اما سهندیه از جنس دیگری است.

سهندیه در پاسخ به نامهٔ منظوم بولود قاراچورلو، متخلص به سهند، شکل گرفت؛ اما آنچه در جریان این پاسخ شعری پدید آمد، از یک جواب ادبی فراتر رفت و به یکی از سیال‌ترین و الهامی‌ترین تجربه‌های شعری شهریار تبدیل شد. گویی نامهٔ سهند فقط جرقه‌ای بود که آتشی پنهان در درون شاعر را شعله‌ور کرد.

در سهندیه، شهریار دیگر صرفاً به جهانِ بیرون نگاه نمی‌کند؛ جهان بیرون بهانه‌ای می‌شود برای ورود به جهان درون. کوه سهند، طبیعت، انسان، عشق، وطن، خاطره، تنهایی، آرزو و اندوه در یک جریان سیال ذهنی و عاطفی به هم پیوند می‌خورند. مرز میان واقعیت و رؤیا کمرنگ می‌شود و شاعر از یک تصویر به تصویر دیگر، از یک خاطره به یک آرمان و از یک تجربهٔ شخصی به یک جهان‌بینی انسانی حرکت می‌کند.

اگر حیدربابا بیشتر «دیدن» است، سهندیه بیشتر «شهود کردن» است.

در حیدربابا، شهریار خاطره را مهار می‌کند و به شعر تبدیل می‌سازد؛ در سهندیه، گاهی این شعر است که شاعر را با خود می‌برد. همین تفاوت، به سهندیه حالتی سیال، ناگهانی و گاه شگفت‌انگیز می‌بخشد. احساس می‌کنیم شاعر در لحظاتی نه چندان دور از ناخودآگاه خویش سخن می‌گوید؛ سخنی که پیش از آنکه کاملاً در قالب اندیشه تنظیم شود، از سرچشمهٔ عاطفه و شهود برمی‌خیزد.

از این منظر، قیاس این دو منظومه با دو اثر بزرگ مولانا نیز قابل تأمل است. حیدربابایه سلام را می‌توان، البته نه از نظر ساختار و محتوا بلکه از حیث نسبت شاعر با آفرینش اثر، با مثنوی معنوی مقایسه کرد؛ شعری که در آن اندیشه، روایت، تجربه و ساختار، حضور آشکار و منسجم دارند. در برابر، سهندیه می‌تواند یادآور غزلیات دیوان شمس باشد؛ جایی که زبان گاه از کنترل عقل منطقی فراتر می‌رود و شعر در جریان خود شاعر را نیز با خویش می‌برد.

▫️عجیب است، حیدربابا در برابر درخواست مادر که از او شعر ترکی خواسته بود خلق شد، چنان‌که مثنوی معنوی هم در پاسخ به خواهش اخی ترک حسام‌الدین چلبی پای به هستی گذاشت.

سهندیه هم در جواب شعر عطشناک سهند شاعر، کشف شد و گویی از جایگاهی در آرمان‌شهر شاعر، لباس زبان و بیان پوشید و در قالب شعر ترکی به جلوه‌گری پرداخت، چنان‌که غزلیات شمس هم که آتش نهان مولوی را به نام «صلاح‌الدین زرکوب»، «حسام‌الدین چلبی» و در نهایت «شمس‌الدین تبریزی» آشکار کرد، دارای چنین جایگاهی است.

حیدربابا بیشتر جهانِ «آنچه بوده و هست» است؛ سهندیه جهانِ «آنچه می‌توانست باشد». اولی به حافظهٔ جمعی بازمی‌گردد و دومی به افق آرمانی شاعر چشم می‌دوزد. در یکی، شهریار جامعه و مردم را می‌بیند؛ در دیگری، شهریار انسانِ آرمانی، طبیعتِ آرمانی و زندگیِ مطلوب خویش را جست‌وجو می‌کند.

از همین رو، حیدربابایه سلام را نمی‌توان صرفاً شعری نوستالژیک دربارهٔ روستا و کودکی دانست و سهندیه را نیز نباید صرفاً پاسخی منظوم به یک شاعر دیگر تلقی کرد. این دو اثر، دو شیوهٔ متفاوت از حضور شهریار در شعرند: یکی حضور آگاهانه و معمارانه، دیگری حضور شهودی و سیال.

شاید راز ماندگاری شهریار نیز همین دوگانگی باشد. او هم می‌توانست حافظهٔ یک جامعه را به زبان شعر ثبت کند و هم در لحظه‌ای دیگر، از مرزهای جهان عینی عبور کند و به قلمرو رؤیا و آرمان برسد. حیدربابای شهریارِ ایستاده بر زمین است، اما سهندیه شهریارِ در حال پرواز بر افقی که خاص شهریار است.

در حیدربابا می‌توان با شهریار همراه شد و آهسته‌آهسته قدم زد، اما در سهندیه فقط می‌توانی با شاعر همدل شوی و اگر بال و پری داشتی، با او پرواز کنی.

▫️و شاید بتوان گفت: در منظومهٔ حیدربابا، که من آن را «خلق» می‌نامم، شهریار شعر را می‌سازد و با آن پله‌پله به بلندای کاخ رفیع عقل و منطق خود می‌رسد؛ اما در منظومهٔ سهندیه، این شعر است که شهریار را با خود می‌برد و او را بر فراز عالم به پرواز درمی‌آورد.

▫️به دیگر سخن، در سهندیه که من به آن «کشف» می‌گویم، عالم دیگری پیش دیدگان شاعر جلوه‌گری می‌کند، جلوه‌ای که خود شاعر هم از آن در بهت تماشا و حیرت تقاضا قرار دارد، به گونه‌ای که بارها آرزو کرده بود کاش باز هم می‌توانستم شعری چون سهندیه بسرایم. آری، تجربه اگر کشفی است، ثانی و تکرار نخواهد داشت، و شاعر محکوم است تا ابد در حسرت تکرار آن تجربهٔ یگانه بماند.

🔸(حق تألیف محفوظ است، ذکر محتوا باید با نام مؤلف همراه شود)

✍ علی محمدبیانی

کلمات کلیدی: شهریار، محمدحسین شهریار، حیدربابایه سلام، سهندیه، علی محمدبیانی، شعر ترکی، شعر ترکی آذربایجان، بولود قاراچورلو، سهند، مثنوی معنوی، غزلیات شمس، مولانا
فرهنگ و هنر