چند روز پیش مادرم که نزدیک به هشتاد سال سن دارد، بر اثر زمین خوردن در منزل دچار شکستگی پا شد. از همان ساعات نخست، فرزندانش هر یک به اندازه توان خود برای رسیدگی به او وارد میدان شدند. با برنامهریزی، شیفتهای مراقبت را میان خود تقسیم کردیم و حتی در برخی مواقع نوهها نیز به یاری آمدند.
با وجود آنکه تعداد فرزندان مادرم، مانند بسیاری از خانوادههای نسل گذشته، نزدیک به تعداد انگشتان دو دست است، باز هم گاهی احساس میکردیم که انجام صحیح و مستمر امور درمانی، مراقبتی و روزمره تا چه اندازه دشوار و طاقتفرساست.
همین تجربه ساده، ذهنم را به آینده برد؛ آیندهای که نسل ما، متولدان دهه شصت، به سالمندی خواهد رسید.
نسل ما تقریباً در همه مقاطع زندگی، تجربه ازدحام و رقابت را با خود حمل کرده است؛ از کلاسهای پرجمعیت و مدارس سهشیفته گرفته تا صف طولانی کنکور، دشواریهای اشتغال، چالشهای ازدواج و تأمین معیشت. اما شاید سختترین آزمون این نسل هنوز فرا نرسیده باشد؛ آزمون سالمندی.
والدین ما عمدتاً در خانوادههای پرجمعیت زندگی کردهاند. هنگامی که پدر یا مادری بیمار میشود، مسئولیت مراقبت میان چندین فرزند تقسیم میشود و هرچند این کار همچنان دشوار است، اما بار آن بر دوش یک نفر قرار نمیگیرد. در مقابل، ساختار خانواده امروز به سرعت در حال تغییر است. کاهش نرخ فرزندآوری، افزایش خانوادههای تکفرزند یا کمفرزند، مهاجرت، اشتغالِ همزمان زن و مرد و پیچیدهتر شدن سبک زندگی، شبکه سنتی مراقبت از سالمندان را کوچکتر از گذشته کرده است.
اگر امروز با وجود خانوادههای پرجمعیت، مراقبت از یک سالمند نیازمند هماهنگی فراوان است، فردا که شمار سالمندان افزایش یافته و شمار مراقبان خانوادگی کاهش یابد، وضعیت چگونه خواهد بود؟
واقعیت آن است که ایران نیز مانند بسیاری از کشورهای جهان، در مسیر سالمند شدن جمعیت قرار دارد. این تحول جمعیتی، صرفاً یک آمار نیست؛ بلکه پیامدهای گستردهای در حوزه سلامت، اقتصاد، نظام تأمین اجتماعی، بازار کار، مسکن و حتی روابط خانوادگی خواهد داشت. اگر برای آن از امروز برنامهریزی نشود، در سالهای آینده با بحرانی روبهرو خواهیم شد که هزینههای آن به مراتب بیشتر از هزینه پیشگیری و آمادگی امروز خواهد بود.
متأسفانه یکی از نقدهایی که همواره به نظام تصمیمگیری کشور وارد بوده، آن است که بسیاری از مسائل، پس از تبدیل شدن به بحران، در اولویت قرار میگیرند. حال آنکه بحران سالمندی از معدود مسائلی است که روند شکلگیری آن از سالها قبل قابل مشاهده و پیشبینی است و هنوز فرصت کافی برای آمادگی وجود دارد.
از این رو انتظار میرود مسئولان ذیربط، از هماکنون برنامهای جامع و بلندمدت برای مدیریت سالمندی جمعیت تدوین و اجرا کنند. توسعه مراکز استاندارد نگهداری و مراقبت از سالمندان با بهرهگیری از الگوهای نوین، آموزش و تربیت نیروی انسانی متخصص در حوزه سالمندداری، گسترش خدمات مراقبت در منزل، تقویت بیمههای مراقبتی، اصلاح و تقویت نظام تأمین اجتماعی بر پایه عدالت، و فراهم کردن دسترسی همگانی به خدمات درمانی باکیفیت و کمهزینه، تنها بخشی از اقداماتی است که میتواند کشور را برای این تحول بزرگ جمعیتی آماده کند.
سالمندان آینده، تنها نیازمند تخت بیمارستان یا دارو نخواهند بود؛ آنان به نظامی منسجم از خدمات درمانی، مراقبتی، توانبخشی، حمایتهای اجتماعی و کرامت انسانی نیاز دارند. چنین نظامی نیز یکشبه شکل نمیگیرد، بلکه حاصل سالها برنامهریزی، سرمایهگذاری و تربیت نیروی متخصص است.
تجربه مراقبت از مادرم، بیش از هر گزارش و آماری، این واقعیت را برایم آشکار کرد که اگر امروز، با وجود خانوادهای پرجمعیت و همراه، مراقبت از یک سالمند تا این اندازه دشوار است، فردای ایرانِ سالمند، بدون آمادگی و برنامهریزی، با دشواریهایی بهمراتب بزرگتر روبهرو خواهد بود.
امیدوارم پیش از آنکه این واقعیت به بحرانی فراگیر تبدیل شود، آن را جدی بگیریم و برای آن چارهای بیندیشیم؛ چرا که آینده سالمندی کشور، از همین امروز ساخته میشود.
ضرورت برنامهریزی برای مهار بحران سالمندی
تجربه مراقبت از یک مادر سالمند، تنها یک روایت خانوادگی نیست؛ هشداری است درباره آیندهای که نسل دههشصتیها با آن روبهرو خواهند شد. اگر از امروز برای سالمندی جمعیت، توسعه خدمات مراقبتی و اصلاح نظام حمایت اجتماعی برنامهریزی نشود، ایران در سالهای آینده با بحرانی روبهرو خواهد شد که مدیریت آن بسیار پرهزینهتر از پیشگیری امروز است.

جواد کریمی