✍️ سیده لیلا موسوی
بازنشستگی قرار است پاداش سالها کار، تلاش و پرداخت حق بیمه باشد؛ دورانی که انسان پس از دههها زحمت بتواند با آرامش بیشتری زندگی کند، در کنار خانواده بوده و دغدغه تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی را نداشته باشد. اما برای بسیاری از بازنشستگان در ایران، واقعیت امروز فاصلهای عمیق با این تصویر دارد.
برای درک بهتر این وضعیت، کافی است به زندگی یک خانواده معمولی نگاه کنیم. پدری را تصور کنیم که پس از سالها کار، بازنشسته سازمان تأمین اجتماعی شده و ماهانه حدود ۲۰ میلیون تومان مستمری دریافت میکند. از همین مبلغ، حدود ۳ میلیون تومان بابت بیمه تکمیلی و هزینههای دیگر کسر میشود و بخش قابل توجهی از درآمد او پیش از آنکه به دست خانواده برسد، از میان میرود.
این پدر سه دختر دارد که هر سه ازدواج کردهاند و هر کدام صاحب یک فرزند شدهاند. بنابراین، در طول سالهای زندگی، خانواده او عملاً بزرگتر شده و مسئولیتها نیز افزایش یافته است. افزایش تعداد اعضای خانواده، افزایش هزینههای خوراک، مسکن، آموزش، درمان، رفتوآمد و دهها هزینه دیگر را به همراه دارد؛ در حالی که درآمد بازنشسته نهتنها متناسب با این تغییرات افزایش پیدا نمیکند، بلکه قدرت خرید وی نیز روزبهروز کاهش مییابد.
مسئله تنها درآمد پایین نیست؛ مشکل اصلی، افزایش مستمر هزینههای زندگی و نااطمینانی نسبت به آینده است. بیماریها نیز با افزایش سن بیشتر میشوند و هزینه درمان میتواند بخش بزرگی از درآمد یک خانواده را ببلعد. در چنین شرایطی، حتی اگر فرد تحت پوشش بیمه تکمیلی باشد، هزینههای درمان، دارو، آزمایش، ویزیت و سایر خدمات پزشکی میتواند فشار سنگینی بر خانواده وارد کند.
در چنین شرایطی، سفره خانواده بهتدریج کوچکتر میشود. ابتدا کالاهای غیرضروری حذف میشوند؛ سپس تفریح و سفر از سبد خانوار کنار میرود؛ بعد خرید بسیاری از اقلامی که زمانی جزو نیازهای عادی زندگی محسوب میشدند، دشوار میشود. کار به جایی میرسد که حتی خرید منظم میوه و برخی مواد غذایی ضروری نیز برای خانواده به یک آرزو تبدیل میشود.
این مسئله فقط یک مشکل اقتصادی نیست؛ یک بحران اجتماعی و انسانی است.
وقتی پدری که تمام عمر خود را برای خانواده کار کرده، در سالهای بازنشستگی توان تأمین نیازهای ابتدایی خانواده را ندارد، فشار روانی شدیدی بر او وارد میشود. احساس شرمندگی در برابر همسر و فرزندان، اضطراب ناشی از آینده، نگرانی درباره هزینههای درمان و ترس از یک هزینه پیشبینینشده، به مرور سلامت روان انسان را تحت تأثیر قرار میدهد.
از سوی دیگر، کاهش قدرت خرید و حذف مواد غذایی از سفره خانواده میتواند زمینهساز سوءتغذیه و در ادامه، بروز یا تشدید بیماریهای جسمی شود. در این وضعیت، فردی که توان مالی کافی برای درمان ندارد، ممکن است به دلیل تغذیه نامناسب بیمار شود و سپس برای درمان همان بیماری نیز با مشکل مالی مواجه گردد؛ چرخهای فرساینده که هر روز فشار بیشتری بر خانواده وارد میکند.
آیا واقعاً رواست انسانی که چند دهه کار کرده، مالیات و حق بیمه پرداخته و سهم خود را در ساختن جامعه ایفا کرده است، در سالهای بازنشستگی به جای آرامش، با اضطراب و شرمندگی دستوپنجه نرم کند؟
بازنشستگی نباید به معنای پایان درآمد و آغاز نگرانی باشد. بازنشسته نباید پس از پایان دوران اشتغال، ناچار باشد برای تأمین هزینههای ابتدایی زندگی دوباره به دنبال شغل بگردد؛ آن هم در شرایطی که توان جسمی و روحی او مانند دوران جوانی نیست.
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، حمایت اجتماعی از سالمندان و بازنشستگان صرفاً به پرداخت مستمری محدود نمیشود. دسترسی مناسبتر به خدمات درمانی، حمایتهای اجتماعی، امکانات رفاهی و برنامههای حمایتی، بخشی از سیاستهای عمومی برای حفظ کرامت سالمندان است. مقایسه این شرایط با وضعیت بسیاری از بازنشستگان در ایران، پرسشهای جدی درباره میزان حمایت اجتماعی از این قشر ایجاد میکند.
امروز مسئله فقط بازنشستگان نیست. آنچه در حال وقوع است، مسئله آینده میلیونها خانواده ایرانی است. اگر یک خانواده امروز با مشکلات معیشتی مواجه باشد، فردا همین مشکلات میتواند به فرزندان آن خانواده نیز منتقل شود. فشار اقتصادی، کاهش کیفیت تغذیه، محدود شدن آموزش و تفریح، افزایش اضطراب و ناامیدی و کاهش امید به آینده، همگی پیامدهایی هستند که در نهایت کل جامعه هزینه آن را خواهد پرداخت.
متأسفانه به نظر میرسد فاصله میان گروههای مختلف اجتماعی در ایران به اندازهای افزایش یافته که بخش قابل توجهی از مردم احساس میکنند صدای مشکلات روزمره آنان به اندازه کافی شنیده نمیشود. فاصله طبقاتی وقتی خطرناک میشود که مردم احساس کنند میان زندگی واقعی آنان و تصمیمگیریهای اقتصادی، شکافی عمیق ایجاد شده است.
سخن از تجمل و رفاه نیست؛ بلکه سخن از کرامت انسانی است.
هیچ پدری نباید پس از یک عمر کار، برای خرید مواد غذایی ضروری شرمنده خانواده خود باشد. هیچ مادری نباید نگران این باشد که هزینه درمان بیماریاش چگونه تأمین خواهد شد. هیچ خانوادهای نباید به دلیل مشکلات اقتصادی، میوه، تغذیه مناسب، درمان یا حداقل امکانات رفاهی را از سبد زندگی خود حذف کند.
مسئولان اگر امروز به فکر اقتصاد، معیشت، درمان و آینده مردم نباشد، هزینههای اجتماعی این بحران در سالهای آینده بسیار سنگینتر خواهد شد. مسئله بازنشستگان را نباید صرفاً در قالب افزایش حقوق و ارقام بودجه دید؛ پشت هر عدد، یک انسان، یک خانواده و یک زندگی قرار دارد.
بازنشستهای که امروز نگران نان، درمان و آینده است، همان انسانی است که دیروز چرخهای اقتصاد این کشور را به حرکت درآورده بود.
شایسته نیست پاداش یک عمر کار، اضطراب باشد؛ شایسته نیست پایان دوران اشتغال، آغاز دوران شرمندگی باشد.
امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند سیاستهایی هستیم که ضمن حفظ پایداری اقتصادی، کرامت مردم، امنیت معیشتی و آرامش خانوادهها را در مرکز توجه قرار دهد. پیش از آنکه فشار اقتصادی به بحرانهای عمیقتر اجتماعی، روانی و انسانی تبدیل گردد، باید صدای این خانوادهها شنیده شود.
هنوز برای اصلاح مسیر دیر نشده است؛ اما هر روز تأخیر، هزینه بیشتری بر مردم و جامعه تحمیل میکند.
سیدهلیلا موسوی
کلمات کلیدی:
بازنشستگان در ایران
وضعیت معیشتی بازنشستگان
حقوق بازنشستگان
مستمری بازنشستگان
مشکلات اقتصادی بازنشستگان
هزینه درمان بازنشستگان
تأمین اجتماعی
معیشت خانوار
قدرت خرید بازنشستگان
فقر سالمندان
بحران معیشتی
رفاه اجتماعی
حکایت مصایب بازنشستگی در ایران؛ پایان کار، آغاز نگرانی
بازنشستگی در ایران برای بسیاری از خانوادهها نه آغاز دوران آرامش، بلکه شروع دورهای از نگرانیهای معیشتی است؛ مستمریهایی که با هزینههای فزاینده زندگی همخوانی ندارند و هزینههای درمان، خوراک و مسکن، بخش بزرگی از درآمد بازنشستگان را میبلعند. روایت یک خانواده معمولی از این وضعیت، تصویری از فشار اقتصادی و کاهش تدریجی کیفیت زندگی بازنشستگان ارائه میدهد.