شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

وقتی تفسیر جای ترجمه می‌نشیند

نویسنده: رحیم اسماعیلی | انتشار:

گاهی یک واژه در ترجمه، پرسشی بزرگ پیش روی خواننده می‌گذارد. تجربه‌ای در حرم امام رضا(ع) و مقایسه ترجمه‌های مختلف آیه دوم سوره جمعه، این پرسش را پیش کشید که آیا مترجم قرآن باید تنها امانت‌دار متن باشد یا برداشت تفسیری خود را نیز وارد ترجمه کند؟

وقتی تفسیر جای ترجمه می‌نشیند - یادداشت و تحلیل
در حرم امام رضا(ع) خواستم یاسینی برای پدر مرحومم بخوانم . یکی از کتاب‌های ادعیه موجود در قفسه‌های حرم را برداشتم، یاسین و الرحمن را خواندم و فاتحه‌ای برای روح آن مرحوم فرستادم. بعد از سوره الرحمن، سوره جمعه آمده بود. در بالای سوره، حدیثی از یکی از امامان درباره فضیلت تلاوت آن نوشته شده بود؛ بنابراین سوره جمعه را هم خواندم.
طبق عادت همیشگی، هنگام خواندن متن عربی، نیم‌نگاهی هم به ترجمه فارسی می‌اندازم. ترجمه آیه دوم توجهم را جلب کرد. آیه «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ...» چنین ترجمه شده بود:
«در میان عرب امّی (یعنی قومی که خواندن و نوشتن هم نمی‌دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان مردم برانگیخت تا بر آنان آیات وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد.»
در متن آیه، واژه «عرب» وجود ندارد. پس چرا مترجم از تعبیر «عرب امّی» استفاده کرده است؟ دنبال نام مترجم گشتم، اما متأسفانه در معرفی کتاب نامی از او نیافتم و تنها ناشر، انتشارات آستان قدس رضوی، معرفی شده بود.
در تلفن همراهم نرم‌افزار قرآن را باز کردم که خوشبختانه بیشتر ترجمه‌های فارسی را در خود داشت. ترجمه‌های مختلف این آیه را بررسی کردم. برخی مترجمان، مانند آقایان گرمارودی، الهی قمشه‌ای و خرمشاهی، همین برداشت را در متن ترجمه آورده بودند و مشخص شد ترجمه کتاب ادعیه نیز متعلق به آقای الهی قمشه‌ای است. مترجمی به نام آقای ملکی حتی پا را فراتر گذاشته و همه مردم جزیره‌العرب را بی‌سواد معرفی کرده است. در مقابل، مترجمانی مانند آیت‌الله مکارم شیرازی، ریاعی و شیروانی، «امّی» را به «درس‌ناخوانده» یا «از میان جمعیت درس‌ناخوانده» برگردانده‌اند. تنها در ترجمه «مرکز طبع و نشر قرآن» این واژه به «کسانی که کتاب آسمانی نداشته‌اند» ترجمه شده است.
این تفاوت در ترجمه یک کتاب مقدس برایم عجیب بود. به همین دلیل، ترجمه‌ها و تفسیرهای گوناگون، حتی در زبان‌های دیگر، را مرور کردم و به این نتیجه رسیدم که ترجمه «عربِ بی‌سواد» دست‌کم از دو جهت قابل تأمل است.
نخست آنکه واژه «عرب» در متن آیه وجود ندارد. قرآن تنها از «الأمیین» سخن گفته است. بسیاری از مفسران کلاسیک، با توجه به زمینه تاریخی بعثت، «الأمیین» را بر عرب‌های آن روزگار تطبیق داده‌اند، اما این یک تفسیر است، نه ترجمه لفظی متن. از این رو، افزودن واژه «عرب» به ترجمه، خواننده را به سوی برداشتی خاص هدایت می‌کند.
دوم آنکه مترجم در پرانتز، «امّی» را به «کسانی که خواندن و نوشتن نمی‌دانستند» توضیح داده است. حال آنکه درباره معنای «امّی» در میان مفسران و پژوهشگران، دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. برخی آن را «درس‌ناخوانده»، برخی «فاقد کتاب آسمانی» یا «غیر اهل کتاب» دانسته‌اند و گروهی نیز هر دو معنا را محتمل شمرده‌اند. حتی در برخی ترجمه‌های معتبر غربی، این واژه به Gentiles (غیر اهل کتاب) برگردانده شده است. بنابراین، محدود کردن معنای «الأمیین» به «بی‌سوادان» و سپس افزودن قید «عرب»، دامنه معنایی این واژه را تنگ‌تر از ظرفیت متن قرآن می‌کند.
از میان ترجمه‌هایی که دیدم، ترجمه «مرکز طبع و نشر قرآن» بیش از دیگر ترجمه‌ها توانسته است مرز میان ترجمه و تفسیر را حفظ کند:
«او كسى است كه در ميان كسانى كه كتاب آسمانى نداشته‌اند، پيامبرى از (نوع) خودشان فرستاد كه آياتش را بر آنان مى‌خوانَد و آنان را رشد مى‌دهد و به آنان كتابِ (آسمانى) و حكمت ياد مى‌دهد، و به راستى آنان پيش از اين در گمراهى آشكارى بودند.»
این تجربه، دست‌کم برای من، یک پرسش را پررنگ‌تر کرد: آیا وظیفه مترجم، انتقال متن است یا انتقال برداشتی که خود از متن دارد؟ اگر مترجم برداشت تفسیری خاصی را درست‌تر می‌داند، آیا جای آن در متن ترجمه است یا در پاورقی و توضیحات؟ به گمانم هرچه مرز میان ترجمه و تفسیر روشن‌تر بماند، خواننده نیز فرصت بیشتری خواهد داشت تا خودِ متن را بی‌واسطه‌تر بخواند و سپس، در صورت تمایل، به سراغ تفسیرهای گوناگون برود.