ماههاست که افکار عمومی جهان با یک چرخه تکراری از تهدید، تکذیب، گمانهزنی و خبرهای ضدونقیض مواجه است؛ یک شب سخن از حمله قریبالوقوع است و شب دیگر از دیپلماسی و مذاکره.
رسانههای بزرگ نیز ناخواسته در این بازی گرفتارند؛ هر اظهار نظر کوتاه، هر توییت و هر نقلقول در راهروهای کاخ سفید به تیتر اول رسانهها تبدیل میشود.
ترامپ خود را رئیسجمهوری با رسالت پیامبران میداند؛ مردی که پس از سوءقصد نافرجام علیه خود، چنان سخن میگوید که گویی مأموریتی تاریخی بر دوش دارد. در این میان باراک راوید و چند خبرنگار نزدیک به کانونهای قدرت در واشینگتن نیز نقش مبلغان این روایت را بازی میکنند؛ هر زمزمهای را به خبر فوری و هر ابهامی را به تیتر اول جهان تبدیل میکنند.
سپس نوبت ارتش رسانههای دیجیتال میرسد؛ هزاران سایت، کانال و صفحهای که بسیاری از آنها نه خبرنگار دارند، نه منبع مستقل و نه حتی سردبیر. آنها با کمک رباتها و شناخت الگوریتمها، خبر را نه برای آگاهی مردم بلکه برای شکار کلیک و فروش تبلیغ بازنشر میکنند. هرچه اضطراب بیشتر، بازدید بیشتر؛ هرچه بازدید بیشتر، درآمد بیشتر.
در این چرخه عجیب، انسانها کمکم به رباتهای خبرخوان تبدیل میشوند. صبح با خبر حمله از خواب بیدار میشوند، ظهر خبر لغو حمله را میخوانند، عصر تحلیل حملهای را میبینند که هنوز رخ نداده و شب تبلیغ کالایی را میخرند که میان همین خبرها به آنها فروخته شده است.
برای این ماشین عظیم پولسازی، فرقی نمیکند در میناب دهها کودک جان باخته باشند یا در غزه هزاران انسان زیر آوار مانده باشند. درد انسانها در بهترین حالت یک «ترند» چند ساعته است. آنچه اهمیت دارد حفظ توجه مخاطب و بالا نگه داشتن نمودار درآمد است.
جمعهها ترامپ با ادبیات جنگ سخن میگوید و یکشنبهشبها در قامت راهب بودایی برای جهان آرزوی صلح میکند. رسانهها نیز هر دو نقش را با همان هیجان بازتاب میدهند. نه کسی از پیشبینیهای غلط هفته قبل میپرسد و نه کسی بابت التهابآفرینیهای دیروز پاسخ میدهد.
شاید مشکل اصلی ترامپ نباشد. مشکل آن ماشینی است که از هیجان، ترس، جنگ، صلح، مرگ و امید پول میسازد؛ ماشینی که اگر فردا ترامپ نباشد، بازیگر دیگری پیدا خواهد کرد تا نمایش همچنان ادامه یابد.
هیأت تحریریه پایگاه خبری آیدین نیوز